چی بگممممممممممممممممم؟؟؟؟؟؟
سلام آرسان ام خیلی وقته که چیزی واست نذاشتم ماشاالله شیطون بلا شدی عزیز دلم کم خواب به زور میرسم غذا واسه بابایی وخودم بپزم نمیزاری که باید یکی پیشت باشه وگرنه گریه میکنی عزیز دلم شیرنکاری ات بیشتر شده خانواده من و بابا جلال رو میشناسی و خود شیرینی در میاری الان از 20 شهریور بی کمک یه کم میشینی غذا تو شروع کردم 3 هفته میشه کلی از فرنی و کاستر لذت میبری با نمک من وقتی باهات بازی میکنن با صدای بلند میخندی تو اون لحظه میخوام بخورمت . وابستگی خاصی به بابایی پیدا کردی تا میری بغلش انگشتاشو میگیری خوابت میگیره انگار بابایی قرص خوابه. گیر دادی به بینی و گوشاش ول کن ام نیستی بیچاره بابات چیزی نمیگه از گل نازکتر بهت نمیگه بعضی وقتا حسودی میکنم...
نویسنده :
مامان سونی
18:33








