آرسانآرسان، تا این لحظه: 13 سال و 6 ماه و 28 روز سن داره

خاطرات آرسان

چی بگممممممممممممممممم؟؟؟؟؟؟

سلام آرسان ام خیلی وقته که چیزی واست نذاشتم ماشاالله شیطون بلا شدی عزیز دلم کم خواب به زور میرسم غذا واسه بابایی وخودم بپزم نمیزاری که باید یکی پیشت  باشه وگرنه گریه میکنی عزیز دلم شیرنکاری ات بیشتر شده خانواده من و بابا جلال رو میشناسی و خود شیرینی در میاری الان از 20 شهریور بی کمک یه کم میشینی غذا تو شروع کردم 3 هفته میشه کلی از فرنی و کاستر لذت میبری با نمک من وقتی باهات بازی میکنن با صدای بلند میخندی تو اون لحظه میخوام بخورمت . وابستگی خاصی به بابایی پیدا کردی تا میری بغلش انگشتاشو میگیری خوابت میگیره انگار بابایی قرص خوابه. گیر دادی به بینی و گوشاش ول کن ام نیستی بیچاره بابات چیزی نمیگه از گل نازکتر بهت نمیگه بعضی وقتا حسودی میکنم...
22 شهريور 1392

خبررررررررررر فوری از خاله آزی

سلام سلام بهترین خبر تابستونییییییییییییییییییییییی گرم گرم خاله آزی دوس جون من که با دنیا عوضش نمیکنم بهترین خاطرات و باهاش دارم امروز دفاع اشو کرد .ووو 20 شدههههههههههههههه از اینجا بوکان بهش تبریک میگیم تا کرج کاش نزدیکش بودیم الان با دسته گل و لواشکککککککککککککک میرفتیم پیششش  اینم آرسان میگه خاله آزی آفرین تو پیروزیییییییییییییییییییییییییی.ولی چرا مامانم مثل تو درس خون نیست ...
5 شهريور 1392

وقتی حرص اتتتتتتت میگره این شکلی میشی

سلام عشق مامان فدای شکلک در آوردنت بشممممممممممممم عزیزم بخورمت درسته ای وای اینقدر شیطون بلا شدی که نگو به باباییی میگی بااااااااااااااااااااااااااااا جالبه نه به من میگی مااااااااااااااااا وقتی  که گشنت میشه به دایی علی میگی مامه و به عمه سیران و سانی میگی امههههههههههه و گشنه میشی میگی امممممممممممم فدات بشمممممممممم الهی الان که اینارو مینویسم دلم قرینج ورینج میکنه خوشمزه من  اینای که مینوسم مال 4 ماهگی ات با عکس اش قشنگ بر میگردی رو شکم و قل میخوری به 2 طرف میرم آشپزخونه گریه میکنی دنبالم بابا جون بابای منو خیلی دوست داری همش واسش میخندی میری پیشش عاشق حموم کردن مامان جون ای جیکت در نمیاد وقتی باهاش میری .این عکس ام وقتی که ...
5 شهريور 1392

حموم رفتن گل پسسسسسسسسسسمل

سسلام گل  پسسرررررررر عافیت باشه نفسممممممممم کلا حموم رفتن و دوست داری شالاپ شلوپ میکنی کله بی موت خیس میشه با مزه میشی چشات یه برق خاصی داره اینم چند تا عکس از حموم رفتن ای شماااااااااااا ...
5 شهريور 1392

وقتی دلت از دنیا و آدماش میگره

سلام آرسان ام دل ام بد جوری گرفته اغلب غروب اااااااا این شکلی میشم ولی الان بهترین مرهم واسه دل تنگ من دستای کوچیک تو مامانیییییییی دلم گرفته است بغلت کردم اشکام همین طوری سرازیر شدن سبک شدم انگار بهترین آهنگ زندگی ام طنین زیبای طپش قلب توهستش دستای کوچیکت من به بهترین جاهای دنیا میکشونه با بو کردنت اروم میشم وبغض ام میترکه پسر گل ام همیشه در کنارم باش و بهترین باش الان که دارم مینویسم خوابی و با پستونکت مالچ ملوچ میکنی و بودنت و بهم ثابت میکنی واینکه مادر بودن چه حس خوبی خدایااااااااااااااااااااااااا شکرت به خاطر داشتن همه چیم چه داشته هام چه نداشته هام که گاهی ممکنه فراموش کنم که بهترین هارو کنارم دارم غربت سخته پسر ولی با بودن تو دارم...
3 شهريور 1392

عید فطر وخاطراتش

سلامممممممم  آرسان نازم این اولین عید فطر بود که تو نفس ام کنارمون بودیییییییی و خدارو شکر میکنم به خاطر داشتن ات امسال به خاطر شیر دادن به تو فقط 15تا روزه تونستم بگیرم ماه رمضون خوبی بود با وجود تو عزیزمممممممممم صبح زود 6/5 بیدار شدم کارامو کردم اخه گفتن جمعه عید ولی باز طبق معمول یه روز زودتر عید گرفتیم بردمت حموم هاج و واج مونده بودی که صبح به این زودی چه خبر هههههه بعد رفتیم خونه بابااغا تا صبح عیدو با هاشون جشن بگیریم خوشحال بودی ومتعجب عیدی ام گرفتی مامان بابایی واست یه تیشرت گرفته بود و عمه بهار ومارتیا یه لاکپشت که بازی فکری دستشون درد نکنه وخونه عمو اسماعیل بابابیی هم اومدن خونه بابا آغا ما هم بعد نهار رفتیم بانه این اولین با...
1 شهريور 1392
1